پاییز رو به آبان است. همان آبانی که روزگاری، چشمان زیبایش را زاده بود، گیسوانِ خرّمش را بافته بود و قامت رعنایش را تافته. و صاف جلوی چشمان من - همان مردادی شاعر پیشه - نازل کرده بود. و چه زیبا نزولی داشت آن دم که اولین قدمهایش، چون آیات "علق"، رعشه بر جانم افکنده بود و چشمانش مژده "مدهامتان" بود.
باری در این هوای سرد، مطبوعتر و مطلوبتر از دکمههای بسته سردست پیراهن، یخه چسبان به گردن، کفش مالامال از واکس و موهای ژولیده همان خیال گرمیست که یادگار از روزگاران دور است.
م. کرمی "خرّم"
23 مهر 96
ایلام
برچسب:
نویسنده: ایلیا نصیری