هوای بهاری پشت شیشه پنجره دارد آن سوی خیابان دلنوازی می کند و من پنجره را محکم بسته ام تا هیچ نسیمی نتواند یادگار عاشقی هایم را برایم بازگو کند. خطهای سیاه روی کاغذ نقشی بسته اند از لبهایی که دورند، گیسوانی که دورند و خیالی که سخت به من نزدیک است. آرام آرام چشمهایم دارد بسته می شود. البته کاملا اختیاری است و دوست ندارم شروع یک روز بهاری را شاهد باشم. بیهوده بیدار مانده ام تا خبری از دلبری برسد. آرام آرام سرم را روی میز چوبی میگذارم و با چشمان کاملا بسته شعری را روی کاغذ می نویسم و کاملا با اختیار خوابم می برد. بهار زمان خوبی برای فراق نیست.
در روزگار هــــــجر که ما را قــرار نیست
بیهوده گل رسیده که فصل بهار نیست ....
م. کرمی "خرّم"
گچساران
18/1/95
برچسب:
نویسنده: ایلیا نصیری