
بيهوده در برابر آيينه رخ گشودرويي که از تَطاوُل تاوَل، شکنجه بودهرگز قلم به مَشق چَليپا روان نکرددستی که از مَشقّت پيری به رنجه بودم. کرمی 18 دی 1401بصره نوشته شده توسط مرتضی کرمی در ساعت 21:34 | لینک | بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب خوابت را دیدم. از درب مغازهای بیرون آمدی. ساکت و آرام. رو به رویم ایستادی و با نخ شرم، نگاهت را به زمین دوختی. صدایت کردم. با همان نامی که دوستش داشتم. بی حرکت بودی مانند مجسمه آزادی! سرد و بی ...
ادامه مطلب
در یکی از اتاقهای ساکت خانه آرام نشسته ام. قدری سرم را تکان می دهم تا قلنجهای وامانده از گردنم رها شوند. هوا نیمه روشن است و پرده های نیمه باز دارد نوید روز بی سرانجام دیگری را می دهد. شب تا صبح خوابم نبرده و دارم با مداد کوتاهم سایه روشنهای محوی روی کاغذی که هیچ جای سالمی به تنش نمانده می کشم. اینها نوید یک شعر تازه است. شعری که می تواند عاشقانه باشد، اجتماعی باشد و یا یک تک بیت نابی باشد که به دل معشوق بنشیند.هوای بهاری پشت شیشه پنجره دارد آن سوی خیابان دلنوازی می کند و من پنجره را محکم بسته ام تا هیچ نسیمی نتواند یادگار عاشقی هایم را برایم بازگو کند. ...
ادامه مطلب
دیشب فیلم "Extremely Loud & Incredibly Close" را دبدم. فبلم نسبتا خوبی بود با تمثیلها و نمادهای گوناگون که درباره حوادث 11 سپتامبر آمریکا ساخته شده است. در این فیلم تصویری نشان داده شد از پریدن مردی از ارتفاع بسیار زیاد این برج برای رهایی از شرایط موجود و امید بسیار ضعیف برای رسیدن به شرایط امن.تصویر واقعا تامل برانگیز بود. اینکه انسانی حاضر باشد تا برای نجات خود چنین کار مرگباری را انجام دهد مرا کمی متاثر کرد. با خود فکر کردم اگر خود در شرایط مشابه بودم چه کاری انجام می دادم. آیا باید می ایستادم به امید رسیدن آتشنشان یا ناجی یا سوپرمنی از پنجره در حال ذوب در حالی ک...
ادامه مطلب
وقتی که نباشی همه جا ''سرد'' و ''مه آلود'' ای ضامن بازار ''یخ'' و ''عینک ریبن'' م. کرمی فی البداهه - تهران 30 تیر 95 ...
ادامه مطلب